تبليغاتX
عشق یعنی ...

آرزو دارم که مرگت را ببینم

بر مزارت دسته‌های گل بچینم

آرزو دارم ببینم پر گناهی

مرده ای در دوزخی و رو سیاهی

جای اینکه عاشق زار تو باشم

آرزو دارم عزادار تو باشم

بهتر از هر عاشقی نازت کشیدم

در عوض نامردمی ها از تو دیدم

هر کجایی راه خوشبختی نیابی

راحت و بی دغدغه هرگز نخوابی

هرکجایی آب خوش هرگز ننوشی

یا لباس عافیت هرگز نپوشی

عاشقم کردی و رفتی از کنارم

رنگ پاییزی کشیدی بر بهارم

ای پری و انس و جن با تو همه قهر

مرگ تو آیینه بندان می کند شهر

جای اینکه عاشق زار تو باشم

آرزو دارم عذادار تو باشم

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:18 توسط ملیکا و محمدرضا |


سلام خوبین؟

دوستای گلم من حالم خوبه

اینم که گذاشتم درسته غمگینه ولی فقط یه متنه

خیلی وقت بود ننوشته بودم ها

دلم براتون خیلی تنگ شده ببخشید اگه خیلی سر نمیزنم

رومینا جونم واسه چی آیدیتو حذف کردی؟

دوست جونای گلم دوستتون دارم

فعلا

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 15:53 توسط ملیکا و محمدرضا |


می دونم برات عجیبه

این همه اصراروخواهش

این همه خواستن دستات

بدون حتی نوازش

می دونم که خنده ی من

واسه تو گریه ی درده

می گذری از من و میری

اما باز من برمیگردم

می دونم برات عجیبه

من با اون همه غرورم

پیش همه ی بدی هات

چه جوری بازم صبورم؟

می دونم واست سواله

که چرا پیشت حقیرم؟

دور می شی منو نبینی

باز سراغتو می گیرم

می دونی چرا همیشه

من بدهکار تو میشم؟

وقتی نیستی ام یه جوری

با خیالت راضی میشم

می دونی واسه چی از تو

بد میبینم و می خندم

تا نبینی گریه هامو

هردو چشمامو می بندم

چاره ای جز این ندارم

آخه خون شدی تو رگ هام

می میرم اگه نباشی

بی تو من بدجوری تنهام

می دونم یه روز میفهمی

روزی که دنیارو گشتی

من چطوری تورو خواستم

تو چطور ازم گذشتی

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 16:20 توسط ملیکا و محمدرضا |


وقتي يکي رو دوست داريم بجاي اينکه کاري کنيم که هيچ وقت ناراحت نشه ، بيشتر از همه اونو اذيت مي کنيم بيشتر از همه به اون گير ميديم ،بيشتر از همه دل اونو ميشکنيم و... نمي دونم چرا؟ چرا وقتي قلب يه کسي رو تو دستامون مي گيريم خيلي راحت بهش زخم مي زنيم خيلي راحت... بعد توقع داريم که با يک عذر خواهي ما رو ببخشه ... ولي اون اينقدر خوبه که هيچ وقت به دل نمي گيره ، آخه جدا عاشقه.....اما اگه اون اين کارو با تو کنه تو چي کار مي کني

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 15:46 توسط ملیکا و محمدرضا |


وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد.

سر سپرده ی برق نگاه توام, لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی.

تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم.

دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام.

آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می

نگری ...

من دوستت دارم نه تنها برای آنچه که هستی بلکه برای آنچه که با توهستم...

روح ساکن من

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 22:53 توسط ملیکا و محمدرضا |


سلام خوبین؟

خوبه محمدرضا سفارش کرده به ملیکا تولدشو تبریک بگید

تولدم مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:24 توسط ملیکا و محمدرضا |


من تو را اسون بدست نیاوردم اما اسون از دست دادم.

یادت نیست با هم عهد بستیم هرگز از هم جدا نشیم .

یادت نیست قسم خوردی هرگز ترکم نکنی .

یادت نیست قسم خوردی هرگز فراموشم نکنی.

اکنون که رفتی و من را از یاد بردی و من همچنان سکوت کردم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:17 توسط ملیکا و محمدرضا |


سلام دوباره

ببخشید من خیلی قاطیم

شرمنده

توی این مدت آپای چرت و پرت منو بذارید به حساب حال بدم و اگر دوست ندارید نخونیدشون

ولی اون حرفی که من زده بودم فقط یه دروغ بود همیننننننننننننننننننننننن

فقط خواهش میکنم اگه هنوزم ملیکا رو دوست دارید براش دعا کنید که مثل قبلش بشه

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 1:13 توسط ملیکا و محمدرضا


سلام ببخشید دیر به دیر میام ولی دیگه هیچ اشتیاقی ندارم آخه

ببینید دوستای عزیزم

اصلا اون چرتی رو که من گفتم نشنیده بگیرید و لطف کنید هیچ نصیحتی نکنید چون حوصلشو ندارم

ببخشید اینطوری حرف میزنم خب دیگه بعضی چیزا باعث شد که ملیکایی که همتون یه دختر خوب میدونستیدش خراب بشه

مگه وقتی خوب بودم کسی قدرمو میدونست حالا بذار بد باشم

اگرهم تا الان من زندم فقط به خاطر آدماییه که فکر میکنم دوستم داره و طاقت دوریمو ندارن وگرنه من همین امروز قرار بود به طور قطعی...

بله دیگه فقط برا خودتون ببرید و بدوزید مگه شماها میدونید دوماه تمام چه بلایی به سر من اومد؟

مگه میدونید همین الان چه حالی دارم؟

مگه میدونید چقدر دوماهه زجر کشیدم؟چقدر گریه کردم؟همه ی اونایی که قبلا منو دیده بودن میگفتن ملیکا تو دیوونه شدی

آره دیوونه شده بودم و الانم فقط به خاطر یه عده زندم

چون نذاشتن بمیرم نذاشتن خودمو راحت کنم

فکر میکنید برای منی که برای محمدرضا میمردم راحته زندگی بدون اون

بدون اینکه بهش دوماه زنگ نزنم

نه من الان فقط یه جسمم که روح توش نیست فقط نذاشتن این قلب درگشته از کار بیفته

اگه میذاشتن نبودم که یه دفعه به جای اینکه یه نفر درکم کنه همتون برا خودتون ببرید و بدوزید

مهم نیست

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:40 توسط ملیکا و محمدرضا |


سلام بچه ها

خوبین؟

ولنتاین مبارککککککککککککککک

ایشاالله به همه خوش گذشته باشه

خطاب به محمدرضا: یادش بخیر از دوماه پیش برنامه ریخته بودم برات کارت پستال و گل بخرم ولی حیف

اشکال نداره برای اول بهمنم خیلی برنامه ریخته بودم که خراب شد مهم نیست

اگه بدونی امروز کیا بهم تبریک گفتن

یکیشونو خوب میشناسی اگه بهت بگم مطمئنم اصلا باورت نمیشه اگه بهت بگم چیا بهم میگن

چه حرفای عاشقانه ای

البته برای من حرفای تو مهم بود ولی الان دیگه ....

راستی ممنون بابت تولدم که تبریک گفته بودی

خب بیخیال

با اینکه اصلا حوصله آپ کردن نداشتم به خاطر شما دوستای گلم که اینقدر بهمون لطف دارید آپ کردم

فعلا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:46 توسط ملیکا و محمدرضا |